تبليغاتX
پاكسيما

 

 نگاهي به سقط جنين جنسیتي در هندوستان

دختراني كه هديه ي خدا نيستند

                          

ساعت سه بعداز ظهر بود كه در باز شد و زني 16 ساله پا به درون مطب گذاشت. از چهره ي رنگ و روپريده و موهاي نامرتبش مي شد حس كرد كه از راه دوري آمده است. خاك سفر انگار بر لباس سبز تيره اش نشسته بود. دم در ايستاده بود و به جمعيتي كه توي اتاق نشسته بودند نگاه مي كرد. جايي براي نشستن او نبود. دستش را به كمرش گرفت وتن خود را کمی به عقب کشاند، برآمدگي شكمش بیرون زد. گوشه اي پيدا كرد و ايستاد. زنان توي مطب به اين زن كوچك باردار نگاه هاي مشكوكي مي كردند ، كسي حاضر نبود جاي خودش را به او بدهد. نگاه زن به در بود. پسري هم سن و سال خودش وارد اتاق شد. پسر به زور 18 ساله به نظر مي رسید. دختر را كه ديد به سويش رفت. فضاي اتاق انتظار، پر از سكوت بود. كسي حرف نمي زد و تنها گريه دختر بچه اي سه ساله توانست آن فضا را تغيير دهد.

. . .

متن کامل  چاپ شده در روزنامه کارگزاران

یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 22:57  توسط پاكسيما   | 

درسهايي از ادبيات

 

 

 

همه ي ما از خواندن يك كتاب خوب لذت مي بريم. اگر شما يك خواننده ي سيري ناپذير و معتاد به خواندن باشيد درباره كتاب، شخصيت ها و اتفاقات رمان فكر مي كنيد. همچنين تلاش مي كنيد معنا و مفهوم رمان را بفهميد. اگر منتقد باشيد به رمان به شكل متفاوتي نگاه مي كنيد و آن را به روش هاي گوناگون تجزيه و تحليل مي كنيد. شايد اين سوالات را مطرح مي كنيد كه آيا اين رمان بزرگي است يا يك رمان پرطرفدار عامه پسند است؟ ويژگي هاي محتوايي اين رمان چيست كه آن را قابل قبول كرده است؟ نويسنده سعي كرده چه چيزهايي را در اين رمان نشان دهد؟ آيا مخاطب توانسته با اثر پيش رويش ارتباط برقرار كند؟ آيا نويسنده اوضاع و احوال جامعه را منعكس كرده است؟ و خيلي سوالات ديگر. اما  ممكن است شما يك خواننده معمولي باشيد كه با توصيه و اصرار دوستان كتابي را در دست بگيريد و بعد از ماه ها وقت صرف كردن آن را ناتمام رها كنيد. شايد هم از آن دست افراد باشيد كه با كتاب و كتابخواني كاملا بيگانه است و سالهاست كه كتاب را فقط از پشت ويترين مغازه ها ديده و از كنارش عبور كرده است.

در هر حال جزو هر كدام از اين گروه ها كه باشيد شايد تا به حال شنيده ايد كه يكي از نويسندگان بزرگ آمريكاي لاتين «ماريوبارگاس يوسا» مي‌گويد: « من براي آدم‌هايي كه كتاب نمي‌خواند افسوس مي‌خورم.» . . .

 

چاپ شده در روزنامه اعتماد ملی

شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۷


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 19:10  توسط پاكسيما