تبليغاتX
پاكسيما

 

برای تو


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 0:7  توسط پاكسيما   | 

 

یک روز قشنگ با داستانی قشنگ

 

 بعد از مدتها کتابی به دستم رسید که از خواندنش بسیار لذت بردم. شخصیت هایی پخته و آشنا، نشان دادن درونیات آدمها، نثری روان و دلنشین همگی باعث شد تا ساعاتِ سرخوشی را  تجربه کنم.

خواندن این داستان ها زیباست، به زیبایی پرنده هایی که هر روز صبح پشت پنجره می آیند و به آن نوک می زنند؛ و بی توجه به  اینکه  تا نزدیکی های صبح بیدار بودم و کار می کردم، می گویند بلند شو روز شده و تو یک روز دیگر زنده ای، نفس می کشی، فکر می کنی، عشق می ورزی و لحظات را خاطره می کنی. لحظاتی که فقط در سلولهای خاکستری تو نفس می کشند و با مرورشان یک لبخند بر روی لبانت می آید و چه بسا حزنی عمیق و قدیمی را در چشمانت نشان دهد. ولی چه اهمیت دارد. مهم این است که با صدای نوک زدن پرنده ها به پنجره بیدار می شوم و به دنیا سلام می کنم.

این کتاب شوق و زیبایی را به ارمغان می آورد. لحظات شیرین و فراموشی نشدنی که با خواندن هر سطرش می شود زندگی را تجربه کرد. مخصوصا در این روزهایی که از خانه دور هستم و خلوت با خود را بیشتر حس می کنم. خلوتی که بسیار شلوغ است و در عین این تضاد باز هم دوستش دارم. شلوغی اش همانند شلوغی خیابان های این روزهای هند است. این روزها مردم بیشتر اوقات در خیابان هستند و خرید می کنند. شادند و از همه جا موسیقی به گوش می رسد. فروشنده ها انواع و اقسام حراج ها را برای مشتری ها در نظر می گیرند. همه خانه ها با چراغ های رنگی تزئین شده و رفت و آمد آنقدر زیاد است که باید با شتاب و یا کندی جمعیت حرکت کنی، چون تا شش روز دیگر سال نوی تقویم هندی فرا می رسد. جشن شمع که همه بدی ها را دور می کنند و مردم با نور وجودشان عشق را به هم هدیه می دهند. (فستیوال شمع در هند)

از کتاب "یک روز قشنگ بارانی " حرف می زنم. نوشته اریک امانوئل اشمیت و ترجمه شهلا حائری که از سوی نشر قطره منتشر شده است.

بد نیست شما هم لحظاتی را با این داستان ها بگذرانید.

من به نوبه خود اول  از اشمیت، نویسنده این داستان های زیبا تشکر می کنم و بعد از شهلا حائری و نشر قطره که توانستند لحظات بسیار زیبایی را به من هدیه بدهند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 11:33  توسط پاكسيما   |