<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پاكسيما</title>
<link>http://paxima.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 21 Dec 2009 04:59:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://paxima.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چه کسی نگران گرمای زمین است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://inlinethumb61.webshots.com/10364/2455753670096486888S425x425Q85.jpg&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دنیای امروز یعنی سرعت در ساختن و یا خراب کردن. گویی این دو جزء را نمی توان از یکدیگر جدا کرد زیرا در حین ساختن، ‌خرابی نیز به بار می آید و هر چیزی در این قانون می تواند جای بگیرد، از جمله کشور هند که این روزها با شتاب فراوانی به سوی صنعتی شدن قدم بر می دارد. خود را به دنیای مدرن نزدیک تر می کند و در این راه به اجبار برای ساختن، دست به نابودی زیبایی های طبیعی اش می زند که قرن هاست زبان زد خاص و عام است. در کنار آماری که رشد اقتصادی هند را در ده سال گذشته با افتخار نشان می دهند؛ اعداد و ارقام دیگری نیز وجود دارند که خبر از خرابی دارند. اخباری چون: افزايش درجه حرارت در هيماليا، چشمگيرتر از ميانگين جهاني آن است؛ هند به سرعت تبديل به يك محل دفع ضايعات الكترونيكي، به ويژه رايانه هاي مستعمل از آمريكا، سنگاپور و كره جنوبي مي شود؛ و دیگر اینکه هند یکی از چهار کشوری است که در  آلوده کردن هوای کره زمین، نقش دارد. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;با اعلام این اخبار بود که مانموهان سینگ، نخست وزیر هند اعلام کرد که در اجلاس بررسي گرمايش زمين در کپنهاک پايتخت دانمارک شرکت خواهد کرد و قول داد که در طی دهه آینده میزان افزایش گاز کربنیک تولیدی را کنترل کند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اما بسیاری از معترضان به قرار دادن هند در این لیست سیاه، عنوان کردند، نباید فراموش کنیم هند نخستين كشورى بود كه در سال 1976 ماده‌ى حفاظت از محيط زيست را در قانون اساسى خود جای داد. برای نمونه می توان از قوانین پیشگیری و كنترل آلودگی آب، پیشگیری و كنترل آلودگی هوا و حفاظت از محیط زیست نام برد. غیر از این در سال 2002 هند نخستين كشور منطقه بود كه پروتكل كيوتو را امضاء كرد. اما چیزی که فعالان محیط زیست بر آن تاکید دارند این است که فقط امضاء پروتکل ها و وضع قوانین مهم نیست بلکه مهم این است که هند تا چه اندازه برای نجات زمین که در حال گرم شدن قدم مثبت برداشته است. سونيتا نارايين از فعالان برجسته‌ى محيط زيست‌ در این خصوص مى‌گويد:&quot; ديگر زمان تغيير ايده و عمل فرا رسيده است.&quot; زیرا به اعتقاد او هند از الگوى رشد اقتصادى غرب پيروى مى‌كند و اين الگو، الگويى مسموم است که انرژى و منابع زيادى را مى‌طلبد و به ميزان زيادى زباله توليد مى‌كند. و درست در این مقطع است که غرب با سرمایه گذاری های کلان سعی دارد این ضعف را کاهش دهد چیزی که کشوری چون هند با مردمی فقیر قادر به انجام آن نیست. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اما براستی چه باید کرد؟ این سوالی است که بسیار پرسیده می شود و پاسخ آن از سوی غرب و شرق متفاوت است. غرب، قول کمک مالی می دهد و شرق، پیشنهاد می دهد که غربي ها گوشت کمتری مصرف کنند تا انتشار گازهاي گلخانه اي در جو زمين کاهش يابد، زیرا خوردن گوشت باعث انتشار گاز متان که بيست و سه برابر قويتر از دي اکسد کربن است، مي شود.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در نهایت شاید برای همین است که در فیلم &lt;B&gt;&lt;I&gt;2012&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; که این روزها بر روی پرده سینماها به نمایش در می آید سه کشور هند، آمریکا و چین سعی دارند زمین را از انفجار نجات دهند. در این فیلم هند گرمای زمین را اندازه می گیرد، امریکا اطلاع رسانی و کنترل آن را بر عهده دارد و در نهایت کشتی نجات بشریت در چین ساخته می شود. گویی آنان قصد دارند به افکار عمومی دنیا اعلام کنند که اگر بیشترین سهم آلودگی جهان متعلق به آنان است، بیشترین تلاش برای نجات زمین نیز بر دوششان قرار دارد. اما ای کاش همه به این موضوع باور داشتند که  &lt;B&gt;&lt;I&gt;زمین خیلی گرمش است&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-09-30/260.htm&quot; target=_blank&gt;روزنامه اعتماد&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-09-23/260.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-06-23/260.htm#158997&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دوشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; در همین صفحه نگاه کنید به :&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3366&gt;&lt;EM&gt;یادداشت های  &quot;کشور هفتاد و دو ملت&quot;&lt;/EM&gt;در &lt;STRONG&gt;روزنامه اعتماد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt; &lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 04:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paxima&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>paxima</dc:creator>
<guid>http://paxima.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://paxima.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;۱۶ روز تلاش برای زنان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://i276.photobucket.com/albums/kk34/feministing/women-violence_26.jpg&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;حياط دانشگاه شلوغ تر از هميشه بود، نه به اين خاطر که وقت ناهار بود، بلکه به اين دليل که گروهي از دانشجويان در حال اجراي نمايشي بودند. بيشترشان از دختران دانشجو تشکيل شده بودند. اما هر چه مي گذشت بر تعداد پسران نيز اضافه مي شد. نمايش در سه قسمت برگزار شد. در کتابخانه دانشگاه، خيابان و اتوبوس که نشان مي دادند چگونه زنان از برخي رفتارهاي مردان در سطح جامعه آزرده مي شوند.&lt;BR&gt;بعد از هر اجرا يکي از دانشجويان با پلاکاردي در دست، جلوي تماشاچيان راه مي رفت که روي آن دو جمله نوشته شده بود؛ «ما خوش مان نمي آيد»، «ما اذيت مي شويم». طنز درون نمايش باعث مي شد دانشجويان هنگام ديدن آن لبخند به صورت شان بيايد اما نکته نهفته در اين کار عميق تر بود و هر بيننده يي را به اين فکر وامي داشت که رفتارهاي به ظاهر معمولي که هرروزه شاهد آن هستيم تا چه اندازه مي تواند باعث آزار روحي زنان در جامعه شود. اجراي نمايش در حياط اصلي دانشگاه، تنها يکي از برنامه هايي بود که در طول 16 روز مبارزه با خشونت عليه زنان اجرا شد. برپايي سمينار و سخنراني، نمايشگاه عکس، کلاس هاي آموزشي و افزايش آگاهي همه از کارهايي بودند که از4 تا 19 آذر (25 نوامبر تا 10 دسامبر) در دانشگاه توسط دانشجويان و استادان برپا شدند. اين فعاليت ها اما فقط به هندوستان محدود نمي شد بلکه حرکتي بين المللي بود و زنان و مردان در سراسر دنيا براي مبارزه با خشونت عليه زنان همقدم شده بودند. فعاليت 16روزه براي مبارزه با خشونت عليه زنان، اولين بار در سال 1991 از سوي موسسه مديريت جهاني زنان کار خود را آغاز کرد و در طول سال ها مورد استقبال کشورهاي ديگر نيز قرار گرفت. هند همان طور که فعاليت تعداد زيادي از تشکل هاي غيردولتي حمايت از زنان را با خود يدک مي کشد از سوي ديگر داراي بالاترين آمار خشونت عليه زنان نيز هست. از جمله اين خشونت ها را مي توان از بدو تولد يک زن شاهد بود. شايد براي همين است که اعلام هويت جنسيت جنين در هند غيرقانوني است زيرا برخي خانواده ها با دانستن فرزند دختر، دست به سقط جنين جنسيتي مي زنند. حال اگر جان سالم به در برند، بزرگ تر که مي شوند اگر فقير باشند درس خواندن براي پسر ارجح است. هنگام ازدواج، اگر جهيزيه خوب نباشد از سوي خانواده شوهر مورد آزار و اذيت قرار مي گيرند و در نهايت اگر از بد روزگار، بيوه شوند بايد موهاي خود را بتراشند، هميشه لباس سفيد بر تن کنند و از جامعه دور بمانند. اما نکته قابل تامل در اين است که فعاليت هايي درخصوص مبارزه با خشونت عليه زنان از سوي دولت هند مورد حمايت قرار مي گيرد؛ چيزي که مي توان گفت در برخي کشورهاي ديگر بهاي ناچيزي به آن داده مي شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-09-23/260.htm&quot; target=_blank&gt;روزنامه اعتماد &lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-06-23/260.htm#158997&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; در همین صفحه نگاه کنید به :&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3366&gt;&lt;EM&gt;یادداشت های  &quot;کشور هفتاد و دو ملت&quot;&lt;/EM&gt;در &lt;STRONG&gt;روزنامه اعتماد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 09:31:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paxima&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>paxima</dc:creator>
<guid>http://paxima.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://paxima.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=5 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;خاطره ای از روز جهانی روبان قرمز&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.corbisimages.com/images/42-21082392.jpg?size=572&amp;uid=15280f62-f765-4051-8011-0df14bd32276&amp;uniqID=8b32a256-3d44-4bf6-93eb-da76fe59fa3f&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نزدیک به هفته آخر نوامبر، در میادین اصلی شهر پوسترهایی نصب شده بود که از مردم دعوت می کرد تا در روز اول دسامبر به پیاده روی جهانی برای مقابله با بیماری ایدز بپیوندند. کمی دورتر، در جنوب هند نیز فستیوال فیلم کوتاه برپا شده بود با نام های زندگی، عشق و امید؛ که سه برش از زندگی افراد مبتلا به ایدز و چگونگی طرد شدن آنان از جامعه را نشان می داد. رسانه های جمعی، از تلویزیون گرفته تا رادیو، روزنامه و شبکه های ماهواره ای با نشان دادن مکرر علامت روبان قرمز نزدیک شدن اول دسامبر، روز جهانی مبارزه با ایدز را خبر می دادند. نمایندگان UNAIDS در دانشگاه نیز با دادن روبان قرمز به دانشجویان از تحقیقات و دست آوردهای خود می گفتند و همگی اعتقاد داشتند که آگاهی در برابر روش های پیشگیری بسیار موفق تر و موثرتر است. &lt;BR&gt;در این میان اما خانم آگاروال (یکی از اساتید دانشگاه) که سال هاست بر روی ایدز کار می کند؛ خاطره ای را تعریف کرد که بیشتر از همه توجه مرا جلب کرد. خاطره ای که ساده بود و هر کسی می توانست با چنین اتفاقی روبرو شود:&quot; نزدیک به سه سال پیش یک سمینار بین المللی برای ایدز راه اندازی شده بود که در آن جمع تعدادی از بیماران ایدزی نیز دعوت شده بودند. یکی از آنها، زنی بود که از شوهر بیمارش ایدز گرفته بود و پس از پی بردن به این بیماری از سوی خانواده  طرد شده بود. اما نا امید نشده بود و با پشتکار سایت اینترنتی با هدف آگاهی رساندن در زمینه بیماری ایدز تاسیس کرده بود. این سایت به قدری موفق شد که از سوی بسیاری از تشکل های غیردولتی (NGO) جهانی مبارزه با ایدز مورد حمایت قرار گرفت و در آن سمینار نیز به عنوان مهمان ویژه دعوت شده بود. در طول سمینار ده ها مقاله برای پیشگیری، چگونگی رفتار مردم جامعه، خانواده و دوستان با این افراد مورد نقد و بررسی قرار گرفت و چگونگی تغییر شیوه زندگی بیماران ایدزی پس از آگاهی از ابتلا به این بیماری مطرح شد. در کنار آن، از این خانم بارها به عنوان یکی از موفق ترین بیمار ایدزی نام برده شد و در آخر نوبت به این رسید که از شرکت کنندگان و بیماران ایدزی که بر ضعف خود غلبه کردند و قدم مثبتی برداشتند قدر دانی شود. اما قسمت غمگین ماجرا اینجا بود که افرادی که تا پیش از این هدیه ها را به شرکت کنندگان می دادند. ناگهان ناپدید شدند. دیگر کسی روی صحنه نبود تا با این خانم دست بدهد و عکاس از لبخند آنان هنگام گرفتن لوح تقدیرعکس بیندازد! زن اما انگار با این رفتارها آشنا بود. با لبخندی از داوران و حضار برای دعوت به این سمینار تشکر کرد. به سمت میز هدایا رفت و لوح تقدیر خود را برداشت.&quot; خانم آگاروال ادامه داد:&quot;همه ی افرادی که تا چند لحظه پیش فریاد می زدند با بیمار ایدزی در جامعه باید رفتاری عادی داشت زیرا ایدز از طریق دست دادن و دیگر رفتارهای اجتماعی منتقل نمی شود با حرکتی کاملا متناقض افکار و ترس های حقیقی خود را نشان دادند. دیدن چنین چیزی برایم خیلی سخت بود. برای همین از جایم بلند شدم و به سوی آن خانم رفتم که از پله های صحنه پایین می آمد و با او دست دادم. سکوت سالن شکسته شد و همه ی شرکت کنندگان دست زدند. اما باز هم کسی برای دست دادن به این خانم جلو نیامد!&quot;&lt;BR&gt;با شنیدن این خاطره به یاد خبری افتادم که در روزنامه خوانده بودم؛ دکترها حاضر نشدند زن بارداری را که ایدز داشت، عمل کنند. در نهایت مادر و بچه هر دو جان باختند. ایدز در هند، هر روز شنل سیاه خود را بر روی تعداد بیشتری از آدم ها و سلامتی شان می اندازد.  اما دولت هند، به عنوان یکی از بزرگترین کشورهای بیماران ایدزی، ‌امسال اعلام کرده که آمار ایدز را کاهش داده است،‌ زیرا رشد سریع این بیماری زنگ خطر جدی برای اقتصاد رو به رشد هند عنوان شده بود و نیروهای کار جوان هند، هر روز بیش تر از قبل قربانی بیماری ایدز می شد. برای همین اطلاع رسانی در برابر این بیماری به طور گسترده از چند سال پیش آغاز شد و امروزه حتی در تبلیغات تجاری رسانه ها نیز ردپای آن دیده می شود. براستی اگر آمار کاهش ایدز در هند درست باشند می توان گفت که رمز موفقیت هند در این بوده که واقعیت را هر چند سخت پذیرفت و سعی کرد تا راه حلی برای آن پیدا کند؛ نه اینکه به طور کامل صورت مساله را پاک کند. زیرا در نهایت هر حقیقت انکار شده ای  که زیر پوست شهر در حرکت باشد دیر یا زود نمایان می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=Verdana&gt;&lt;BR&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-09-16/260.htm#167671&quot; target=_blank&gt;روزنامه اعتماد&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-06-23/260.htm#158997&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; در همین صفحه نگاه کنید به :&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3366&gt;&lt;EM&gt;یادداشت های  &quot;کشور هفتاد و دو ملت&quot;&lt;/EM&gt;در &lt;STRONG&gt;روزنامه اعتماد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 14:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paxima&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>paxima</dc:creator>
<guid>http://paxima.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://paxima.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;حقایقی که همیشه مخفی می مانند&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://photos-g.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc3/hs099.snc3/16647_105998846077223_100000013248044_160086_4460426_n.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://inlinethumb17.webshots.com/464/2543771470096486888S425x425Q85.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شب های دانشگاه جواهر لعل نهرو معروف است. دانشجویان بعد از درس خواندن و خستگی، مخصوصا در این روزهای امتحانات بیرون می آیند و راه می روند. به کافه های کوچکی که آنجاست سر می زنند. چای و یا قهوه می نوشند و بعد هم برمی گردند به خوابگاه و  درس می خوانند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اما یک شنبه شب (22 نوامبر)  با شب های دیگر متفاوت بود. چهار پسر ناشناس سوار بر هیوندایی سفید، با حال و روزی منگ وارد دانشگاه می شوند. کسی آنها را نمی شناخت. شروع کرده بودند به آزار و اذیت چند دختری که در محوطه ی دانشگاه برای هواخوری از خوابگاه خود بیرون آمده بودند. ماجرا از همین جا شروع شد و دانشگاه را سه روز درگیر خود کرد. دخترها به پلیس دانشگاه خبر دادند که چند پسر آنها را اذیت می کنند. پلیس می آید. از پسرها کارت دانشجویی می خواهد؛ اما آنان کارت دانشجویی نداشتند. یکی از آن ها در مقابل در خواست پلیس اسلحه ای بیرون می آورد و تهدید می کند که پسر رئیس پلیس است و اگر اذیتشان کنند شلیک می کند. درگیری آغاز می شود. تعداد پلیس ها و دانشجویان افزایش پیدا می کنند و سکوت شبانه دانشگاه تبدیل به هیاهو می شود. فرزاد، یکی از دانشجویان ایرانی در دانشگاه جواهر لعل نهرو می گوید:&quot;بچه ها بیشتر از این عصبانی شدند که آن پسر از پست و مقام پدرش برای آزار دیگران استفاده کرد بود.&quot; پلیس چهار پسر را دستگیر می کند تا آنان را به مرکز پلیس نزدیک آن منطقه ببرد. اما دانشجویان عصبانی که حالا تعدادشان به 600 نفر رسیده بود مانع خروج ماشین پلیس می شوند. در ورودی دانشگاه را می بندند و همگی دور ماشین حلقه می زنند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ساراب دانشجوی هندی نیز می گوید:&quot; پلیس برای خروج آن چهار نفر از دانشگاه مجبور شد دست به خشونت بزند.  بچه ها از این خشونت بیشتر عصبانی شدند.&quot; نیروهای پلیس افزایش پیدا کردند و در نهایت با ضرب و شتم توانستند پسرها را خارج کنند. اما دانشجویان، ماشین پسرها را واژگون کردند و تا ساعت ها به خوابگاه های خود باز نگشتند. فرزاد که از نزدیک شاهد ماجرا بود در ادامه گفت:&quot; تا دو روز بعد از این اتفاق پلیس همچنان در دانشگاه بود و اگر زمان امتحانات نبود حتما دانشگاه برای بازگشت به آرامش تعطیل می شد. &quot;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سوشمیتا دختری که در خوابگاه دانشگاه اقامت دارد، می گوید:&quot; با اینکه همین روزها، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان است اما می توان دید که خشونت حتی در محیط آموزشی برای زنان وجود ندارد. چه برسد به مناطق محروم و دور از دسترس.&quot;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پسرها بازداشت شدند و همه منتظرند تا زمان دادگاه آنان فرا برسد. دانشجویان باز هم قدرت خود را نشان دادند و اعتراض کردند. انگار ویژگی دانشجو نقد کردن است. اما باید دید که آیا قانون در هند مهم تر است یا پسر رئیس پلیس بودن مانع اجرای درست قوانین می شود. زیرا در اخباری که در روزنامه ها به چاپ رسیده بود، اسلحه ی پسرها را اسباب بازی عنوان کرده بودند؛ که درست و غلط بودنش معلوم نیست و شاید ذکر این نکته، همان فرار از قانون معنا دهد. چیزی که هر روزه در همه جای دنیا اتفاق می افتد. به قول میشل فوکو هر کجا قدرت باشد حقیقت آنجا است. حقیقتی که نمی دانیم شکل اصلی آن به چه صورت است و قدرت چگونه آن را به نفع خود بیان می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=Verdana&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=Verdana&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-09-09/260.htm&quot; target=_blank&gt;روزنامه اعتماد&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-06-23/260.htm#158997&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دوشنبه ۹ آذر ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; در همین صفحه نگاه کنید به :&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3366&gt;&lt;EM&gt;یادداشت های  &quot;کشور هفتاد و دو ملت&quot;&lt;/EM&gt;در &lt;STRONG&gt;روزنامه اعتماد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 20:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paxima&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>paxima</dc:creator>
<guid>http://paxima.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://paxima.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سایه هایی که با تو زندگی می کنند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.bpovia.com/blog/wp-content/uploads/2008/12/the-taj-mahal-hotel-in-mu-002.jpg&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بالاخره تمام شد. ولی نمی توان آن را با پایان خوش فیلم های بالی وود مقایسه کرد. یک سال است که از حمله به هتل تاج در بمبئی می گذرد. واقعا چه کسی فکرش را می کرد در چنین روزهایی (26نوامبر2008)، شبانگاه چند قایق موتوری با مردانی سیاه پوش به قصد کشتن، وارد شهر بمبئی می شوند؟ به هتل ها، بیمارستان و ایستگاه قطار حمله می کنند و بوی خون را  توی شهر پخش می کنند. خونی هایی که هیچ وقت پاک نمی شوند. می گویند ویژگی خون این است که اگر ریخته شود سایه اش همیشه باقی می ماند. حتما این سایه ها تا سال ها در راهروهای هتل تاج محل باقی می مانند. انگار این سرزمین با تضاد معنی پیدا می کند. تاج محل سمبل عشاق در دنیا باید جایی شود برای نشان دادن نفرت. &lt;BR&gt;آن روزی که وارد هتل تاج شدم در هیات توریستی بودم برای دیدن و کشف کردن. شکوه و زیبایی هتل مدهوشم کرده بود. دنبال قسمت اطلاعات می گشتم تا سوالاتی بپرسم. برعکس هتل های دیگر هیچ قسمت اطلاعات ندیدم. تا اینکه پرسیدم قسمت اطلاعات کجاست؟ دری را به من نشان دادند. در را که باز کردم. اتاقی بزرگ و زیبا مثل اتاق انتظار کاخ های انگلیسی در فیلم ها را دیدم؛ همه جایش پر از گل های سفید بود، با پرده های مخملی کرم رنگ، چند صندلی استیل سفید و طلایی که میز گردی جلویش قرار داشت و کتابخانه ای هم آنجا بود. زنی با ساری لیمویی پشت میز بزرگ کار ایستاده بود. از او پرسیدم می توانم هتل را ببینم؟ گفت بله حتما؛ و هتل را با آن راهروهای باشکوه و پیچ در پیچ دیدم. اما پاسخ این درخواست بعد از این برای توریست ها حتما منفی خواهد بود. وقتی در خبرها خواندم که اولین کشته شدگان دو کارمند قسمت اطلاعات بودند. از خودم پرسیدم آیا آن زن یکی از آنها بوده؟&lt;BR&gt;می گویند بالاخره تمام شد. گروگان های هتل اوبروی آزاد شدند و تروریست ها در هتل تاج به قتل رسیدند. می گویند پاکستانی ها بودند. دولت پاکستان اما از سیاسی کردن این جریان راضی نبود و برای از بین بردن این گونه حرکت ها پیشنهاد همکاری دو طرفه داده بود. می گویند وزیر کشور هند استعفا داد و آتش بس پنج ساله میان هند و پاکستان لغو شد؛ می گویند این عملیات تروریستی در مقابل منفجر شدن هتل بزرگی در پاکستان بود و می گویند یک سال از آن ماجرا گذشته است، خرابی هتل بازسازی شده است و امسال برای کشته شدگان در تاج هتل مراسم یادبودی برپا شده است.&lt;BR&gt;اما کسی نمی گوید بمبئی با این سایه های سرگردان چه می کند؟ با راهروهای پر از جسد؟ زمین های خونی ، دردی که تسکینش زمان زیادی می برد. شاید به اندازه عمر بشر در این دنیا. &lt;BR&gt;این اتفاقات اما چهره ی تازه ای برایم ندارند. من فرزند جنگم، فرزند خون، فرزند ترس و دلهره، فرزند نا امنی و تردید، فرزند دیکتاتوری و پدرخواندگی. تاریخ کشورم ، منطقه جغرافیایی که در آن قرار دارم وهمسایه های کشورم همه در شکلی مشابه هستند. انگار این ویژگی ماست که این گونه بزرگ شویم حتی اگر مهاجرت هم کنیم  از سایه ها فراری نیست. همیشه در کنارت سایه ای خونی با لبخندی محو راه می رود و به تو می گوید:&quot; می بینی من بی هیچ دلیلی سایه شدم.&quot;&lt;BR&gt;اما در کنار تمام این چیزها، تمام این ترس ها و دلهرها یاد گرفتم چگونه دوست بدارم. چگونه عشق بورزم. چگونه خوبی را باور کنم و به قدرتش ایمان داشته باشم. شاید همین رگه های آبی رنگ است که دنیای سیاه اطراف مرا زیبا کرده. آنقدر که در هر کدام از این ها پر از زندگی  و امید است. امید به فردایی که دنیا خالی از سایه باشد؛ به امید آن روز.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=Verdana&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-09-02/260.htm&quot; target=_blank&gt;روزنامه اعتماد&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-06-23/260.htm#158997&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;البته قسمت آخرش سانسور شده که متن کامل آن در اینجا هست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; در همین صفحه نگاه کنید به :&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3366&gt;&lt;EM&gt;یادداشت های  &quot;کشور هفتاد و دو ملت&quot;&lt;/EM&gt;در &lt;STRONG&gt;روزنامه اعتماد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt; &lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 09:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paxima&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>paxima</dc:creator>
<guid>http://paxima.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://paxima.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5 face=Verdana&gt;&lt;STRONG&gt;جشنی برای شاد بودن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5 face=Verdana&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://immigration.windsor-essex.info/wps/themes/html/windsor/images_cms/pct_education_page02.jpg&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در يکي از روزهاي هفته گذشته که روز دانشجويان خارجي نام گرفته بود، همه دانشجويان کشورهاي مختلف زير يک سقف جمع شدند. کسي به سياست، جنگ و اختلاف دولت ها فکر نمي کرد. همه با هم دوست بودند و با انگيزه مشترکي به هند آمده بودند. ماساکو دختر ژاپني روي نحوه زندگي هندي هايي که براي کار به ژاپن رفته بودند، تحقيق مي کند و تاثير جامعه مدرن ژاپن را روي زندگي سنتي هندي ها مي سنجد؛ در آن شب با کيمونوي سفيدي (لباس سنتي زنان ژاپن) به جشن آمد. سوسيما سريلانکايي است و چهره تيره رنگش که او را مانند مردم جنوب هند نشان مي دهد، با آواز سنتي سريلانکايي توجه همه را جلب کرد. کاترينا که از سوئيس آمده و حقوق مي خواند، سوئيس را با فيلم کوتاهي نشان داد. استفاني و مايکل ايتاليايي که براي تقويت زبان انگليسي به هند آمده اند، رقص سنتي جنوب ايتاليا را اجرا کردند. افغان ها بيشترين جمعيت دانشجويان خارجي را دارند و بورس دولت هند در مقاطع مختلف از ليسانس تا دکترا درس مي خوانند. با گويش خاص و دلنشيني به قول خودشان فارسي گپ مي زنند؛ در آن شب به رقص و آواز افغاني پرداختند. عراقي هايي که ديگر با ايران جنگ ندارند با رفتار دوستانه شان، باعث مي شوند نتواني باور کني روزي جنگي بين کشورهايتان وجود داشته است؛ از تاريخ کشورشان صحبت مي کنند. آفريقايي ها با پوست هايي تيره با رقص و لباس محلي برنامه اجرا کردند. تايلندي ها با چشم هايي بادامي آوازي غربي خواندند، بوتاني ها و تبتي ها با رقص و آوازي آهسته، رفتار آرامش شان را بيش از پيش توجيه مي کنند و در آخر ايراني هاي پرشور و حساس، با وجود همه اختلاف ها دور هم جمع مي شوند و چگونگي برپايي آغاز سال نو و نوروز را با هنرنمايي بچه هاي کوچک ايراني به ديگر کشورها نشان مي دهند. هرچند هيچ وقت نتوانستم درک کنم چرا چيزهاي کوچک تا اين حد برايشان مهم است و به خاطر همان ناچيزها مهر و دوستي را خيلي زود فراموش مي کنند و دلگيري را جاي آن مي کارند ولي با تمام اختلافاتي که گاهي بين شان پيش مي آيد در روزي که به دانشجويان خارجي اختصاص داشت به جشن مي آيند، دور هم جمع مي شوند و همه چيز را فراموش مي کنند. به قول يکي از فيلسوفان هندي؛ «براي شاد زيستن، هر چيزي که ناراحت تان مي کند را از ذهن تان پاک و خوبي ها را حتي کوچک، بزرگ کنيد. سپس مي بينيد چقدر خوبي و زيبايي در کنار شماست که از آنها غافل بوده ايد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=4 face=Verdana&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-08-25/260.htm&quot; target=_blank&gt;روزنامه اعتماد&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-06-23/260.htm#158997&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; در همین صفحه نگاه کنید به :&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3366&gt;&lt;EM&gt;یادداشت های  &quot;کشور هفتاد و دو ملت&quot;&lt;/EM&gt;در &lt;STRONG&gt;روزنامه اعتماد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Nov 2009 13:55:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paxima&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>paxima</dc:creator>
<guid>http://paxima.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://paxima.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ماه و ستاره هایی که با هم دویدند&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.instablogsimages.com/images/2009/10/06/20070912232856manosunidas_nMMIf_6943.jpg&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مطابق آماری که هر سال در هندوستان ارائه می شود ، هر 30 دقيقه يك زن مورد تجاوز قرار مي گيرد و در هر 75 دقيقه نيز يك زن كشته مي شود. غیر از این در مقایسه با 10 تا 15 سال گذشته، می توان شاهد بود که خشونت علیه زنان در هندوستان افزایش يافته است. بدین صورت که در هر 29 دقيقه، يك مورد تجاوز به عنف و هر 9 دقيقه ، خشونت از سوي شوهر و يا بستگان ، عليه زن رخ مي دهد. بنابراین می توان به این نتیجه رسید که هندوستان یکی از کشورهایی است که آمار خشونت علیه زنان در آن بالاست. در هندوستان قواعد سخت و عجيبي برای زنان حاكم است. تعداد زناني كه به دليل نياوردن جهيزيه كافي به منزل همسر خود مورد آزار و اذیت قرار می گیرند کم نیستند. با نگاهی به گذشته ای نه چندان دور می توان به یاد آورد که زنان همراه با شوهران مرده خود، زنده سوزانده می شدند. هر چند این روزها انجام چنین عملی بعید به نظر می رسد. اما شاید بتوان یکی از مهم ترین دلایل نفی چنین آدابی را مدیون فعالیت های فرهنگی و اجتماعی تشکل های غیردولتی  (NGO) زنان در سال های متوالی دانست. به خصوص که این روزها تشکل های غیردولتی هندی با حمایت های داخلی و خارجی، در هر زمینه ای برای آگاهی یافتن مردم و حمایت از حقوق آنان دست به فعالیت می زنند. تشکل غیردولتی &quot;ماوا&quot; (MAVAA) یکی از آنها است که با هدف آموزش دادن به مردان، برای مبارزه با خشونت علیه زنان به وجود آمده است و به مردان یاد می دهد که چگونه قدرت را با زنان زندگی شان تقسیم کنند و رفتاری برابر با آنها داشته باشند. این گروه معتقدند که برای جلوگیری از خشونت علیه زنان، باید مردان و زنان در کنار هم به آگاهی دست یابند و آموزش ببینند. از این رو چنین فعالیت هایی را در هندوستان &lt;I&gt;جنبش های مردان فمینیست علیه خشونت زنان&lt;/I&gt; مي‌گويند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;همگی این مسايل سبب شد در کارگاهي به نام &quot;حساسیت زدایی جنسیتی&quot; شرکت کنم که از سوی دانشکده علوم اجتماعی برپا شده بود. در کنار سخنرانی ها و آمار ارائه شده، نحوه اجرای مباحث جدی، بسيار جالب بود که همراه با بازی و تفریح به دانشجویان دختر و پسر و اساتید ارائه داده می شد. درست در ساعات میانه کارگاه، یکی از سخنرانان مطالب جمع آوری شده اش را در قالبی متفاوت ارائه داد. او تمامی حضار را به دو گروه ماه و ستاره تقسیم کرد و از گروه ستاره خواست که در سالن بدوند و گروه ماه آرام به راه خود ادامه دهند. بعضی از افراد که در گروه ستاره بودند قصد داشتند بدوند ولی سرعت کم افراد ماه و کوچکی سالن، مانع دويدنشان می شد. خانم سخنران سپس از هر دو گروه خواست که با هم بدوند و در این مقطع ماه و ستاره بدون هیچ مشکلی در کنار هم دویدند. نتیجه بازی اما جالب تر بود. خانم سخنران گفت این سالن تمثیلی از جامعه ی تنگ و بسته ما است. ستاره زنان هستند و ماه مردان. زنانی که می خواهند بدوند به خاطر سرعت کم مردان در پذیرش برابری زن و مرد، همچنین بسته بودن جامعه با مشکل مواجه می شوند و سرعتشان گرفته می شود.  دویدن زمانی ممکن می شود که هر دو گروه با سرعت حرکت کنند. بنابراین برای مقابله با خشونت علیه زنان و یا هرنوع خشونتی که در کشوری رخ می دهد دانش، آگاهی و حمایت، زنان و مردان آن جامعه مورد نیاز است تا با تحمل سختی ها و بردباری در برابر حوادث پیش رو، بتوان به نتیجه مورد نظر رسید.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;FONT size=4 face=Verdana&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-08-18/260.htm#164954&quot; target=_blank&gt;روزنامه اعتماد&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-06-23/260.htm#158997&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دوشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; در همین صفحه نگاه کنید به :&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3366&gt;&lt;EM&gt;یادداشت های  &quot;کشور هفتاد و دو ملت&quot;&lt;/EM&gt;در &lt;STRONG&gt;روزنامه اعتماد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2 face=Tahoma&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 20:34:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paxima&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>paxima</dc:creator>
<guid>http://paxima.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://paxima.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پسری که در عکس ها مخفی بود&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img2.allposters.com/images/APPOD/personaluse2_6433605-FB.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هفته گذشته نمایشگاه عکسی در دانشگاه برپا شد که عکس های آن به کارگران ساختمانی و شهری هند مربوط می شد. این نمایشگاه از این جهت جالب بود که به موضوع خاصی اشاره می کرد؛ موضوعی که بارها شاهد آن بودم و همیشه برایم سوال برانگیز بود. در طول این چند سال، هر زمان قرار بود پیاده روی خیابانی سنگ فرش، پلی ساخته و یا حتی ساختمانی در دست ترمیم و مرمت شود؛ سر و کله کارگران هندی هم آنجا پیدا می شد و چادرهایی نزدیک محل کار خود برپا می کردند. هر چند چنین چیزی شاید عادی باشد اما آن نکته ای که آنها را متمایز می کرد کار خانوادگی این کارگران بود. زن ، شوهر و بچه با هم کار می کردند و در میانشان افراد معلول، زن باردار و یا پیرمرد و پیر زن هم دیده می شد. آنها در همان چادرها، چه در سرمای زمستان و چه در گرمای تابستان، تا پایان کار در کنار هم زندگی می کردند. سومیتا یکی از دانشجویان مددکاری اجتماعی در این باره می گوید:&quot; آنها افراد فقیری هستند که خانوادگی از روستا و مناطق محروم به شهرها می آیند تا کار کنند و درآمدی داشته باشند.&quot; کارهای سنگین را مثل گود کردن زمین و یا خراب کردن دیوار، مردها انجام می دهند. زنان هم فرغون های پر شده از خاک را به سوی دیگر می برند و بچه هایشان نیز همان دور و بر باهم بازی می کنند. بچه های کوچک در کنار مادر و پدر روی زمین می نشینند، بزرگتر ها مراقب کوچک تر ها هستند و آنهایی که می توانند به پدر و مادر خود کمک می کنند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در مسیر دانشگاه هر روز گروهی از این کارگران را می دیدم. دخترکی 10- 12 ساله مشغول چوب جمع کردن برای روشن کردن اجاق بود. کمی آنطرفتر صدای بازی بچه های کوچکتر به گوش می رسید. زنان و مردان نیز مشغول کار بودند. دورتر از آنان اما،‌ پسر بچه ای 4-5 ساله روی زمین تنها نشسته بود و با چشمانی بی فروغ به روبرویش نگاه می کرد. خوشبختانه شکلاتی همراهم بود. آن را نزدیک پسرک روی سنگی گذاشتم. همیشه در این مواقع بچه های به سوی شکلات و یا شیرینی هجوم می آورند. ولی فقط نگاهم کرد و با بی میلی به شکلات که کاغذی بنفش داشت چشم دوخت. شکلات را نزدیک تر بردم. نگاهم کرد. راه افتادم و هر چند قدم یکبار برمی گشتم تا ببینم آن را برمی دارد یا نه؟ از او دور شده بودم که دیدم دستش را دراز کرد و شکلات را برداشت. فردای آن روز تعداد بیشتری شکلات بردم تا اگر بچه های دیگر اطرافش بودند به آنها نیز شکلات بدهم. اما پسرک، اینبار هم تنها بود و بسیار نامرتب تر از قبل. صورتش کاملا سیاه و آب بینی اش آویزان بود و با همان نگاه بی رمق مرا تماشا می کرد. احساس عجیبی داشتم و نمی دانستم در مقابلش باید چه رفتاری داشته باشم. روزهای بعد همین ماجرا تکرار شد. فکر کردم شاید مریض است و برای همین کسی با او بازی نمی کند. چند روزی گذشت. دیگر مرا می شناخت، اما شکلات را وقتی برمی داشت که از او دور شده بودم. یک روز که باران می آمد، کارگران کار را تعطیل کرده بودند و رفته بودند توی چادرهای برزنتی آبی شان. پسرک را دیدم که مرا از پس سوراخ بزرگی که روی چادر بود با نگاهش تعقیب می کند. برایش دست تکان دادم. پاسخی نداد و به جای او مادر جوانش به من لبخند زد. آخرین بار که او را دیدم برعکس همیشه شکلاتش را حتی زمانی که دور شدم بر نداشت و به جای او دخترکی که موهای ژولیده ای داشت به سوی شکلات دوید و آن را برداشت. پسرک همانطور روی زمین نشسته بود و به دخترک که شکلات را شادمانه در دهانش می گذاشت توجهی نداشت. فقط به من نگاه می کرد که دورتر ایستاده بودم و او را تماشا می کردم.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;کارگران از آنجا رفتند. هر وقت از آن خیابان می گذرم چهره پسربچه را به یاد می آورم؛ چهره محو او در عکس های نمایشگاه نیز دیده می شود. شاید کسی نداند در ذهن آن بچه و آن پیرترها چه می گذرد، و شاید برای خیلی از آنها مهم ترین مساله داشتن کار و دریافتی حقوقی ناچیز در پایان کار باشد. اما گمان نمی کنم حتی یکی از آنها به این نمایشگاه بیاید و عکس خود را ببیند؛ و نمی دانم اگر آمد و دید چه فکری می کند و چه احساسی خواهد داشت؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=Verdana&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;FONT size=4 face=Verdana&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-08-11/260.htm#164208&quot; target=_blank&gt;روزنامه اعتماد&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-06-23/260.htm#158997&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; در همین صفحه نگاه کنید به :&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3366&gt;&lt;EM&gt;یادداشت های  &quot;کشور هفتاد و دو ملت&quot;&lt;/EM&gt;در &lt;STRONG&gt;روزنامه اعتماد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 22:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paxima&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>paxima</dc:creator>
<guid>http://paxima.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://paxima.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;عشق، مرزی نمی شناسد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://inlinethumb60.webshots.com/23419/2727476100096486888S425x425Q85.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;افرادی که هند را می بینند به دو دسته کلی تقسیم می شوند. یا از هند متنفرند و یا شیفته و شیدای آن هستند. فرانچسکا دختر ایتالیایی مطمئنا جزو دسته دوم است. او بعد از اتمام درسش در مقطع فوق لیسانس جامعه شناسی، در سازمان های غیردولتی زنان (NGO) مشغول به کار شد. به مناطق محروم، روستاها و شهرهای دور و کوچک، سر می زد تا به زنان آن منطقه کمک کند. زنانی که از هیچ حقوقی برخوردار نبودند و با همان باورهای قدیم گذران عمر می کنند. ولی او همیشه مشکلات در هند را به جان می خرید؛ تا اینکه خبر ازدواجش را به ما داد، آنهم با یک پسر سیک (سردار). خوشحال و متعجب بودیم. خودش گفت:&quot; بالاخره بعد از چهارسال آشنایی با سیمران و علاقمند بودن به یکدیگر و از طرفی اقامت در هند تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم.&quot; هندی ها برای ازدواج معمولا در مذهب و کاست خود ازدواج می کنند و خارج شدن از کاست یعنی طرد شدن برای همیشه، اما ازدواج سه روزه و مجلل فرانچسکا نشان داد که این روزها هندی ها نیز تغییر کرده اند. برای برپایی عروسی بین یک دختر خارجی و پسر هندی غیر از پذیرفتن از سوی خانواده و کاست، از آنجا که پدر سیمران ارتشی بود برای حفظ موقعیت امنیتی، باید از ارتش و دولت نیز اجازه رسمی دریافت می کرد. عروسی در یکی از باغ های متعلق به ارتش برگزار شد و سه روز ادامه داشت. شب اول که مهمانی خوش آمد گویی به میهمانان بود و تفاوت عمده ای با گذشته در آن دیده می شد. در شکل سنتی آن زنان دور هم جمع می شدند و با ساز و آواز های محلی سعی داشتند فضا را شاد کنند و به عروس تازه وارد خوش آمد بگویند. بعد از آن زنی کوزه به سر که چراغی بر روی آن روشن بود به همراه آواز و سرور زنان دیگر از خانه بیرون می آمد و به همه خوش آمد می گفت چون در آن زمان ها الکتریسیته و برقی وجود نداشت و امروزه با تمامی امکانات، همچنان سعی می کنند آن رسوم را به شکل نمایشی نشان دهند. بعد از آن مهمانی رسما آغاز می شد. فرانچسکا لهنگا (بلوز و دامنی بلند) فیروزه ای رنگ بر تن داشت و به همراه سیمران به مهمانان خوش آمد می گفت. روز دوم که به مهندی (یا همان حنابندان خودمان)، معروف است؛ بیشتر افراد نزدیک به عروس و داماد دعوت می شوند و از بعد از ناهار تا غروب خورشید ادامه دارد. عروس و داماد زیر پارچه ای قرمز رنگ که توسط دو نفر نگه داشته می شود، می نشینند و تمامی مهمانان دستان خود را، در ظرف پر از حنا می کنند و آن را اول بر روی پا، زانو، دست، صورت و سر عروس و داماد می کشند. بعد از این کار عروس و داماد که سرتا پا حنایی شدند. به حمام می روند و با لباس هایی زیبا به میهمانان می پیوندند. فلسفه این کار روشنی و پاک شدن آنان از هر گونه بدی و پلیدی است. سپس تمامی مهمانان روی دست یا پایشان حنا نقاشی می کنند. اما حنای عروس باید منحصر به فرد باشد. فرانچسکا هر دو طرف دستانش و روی پایش را به طور کامل مهندی گذاشت. غیر از این داماد نیز چون به مذهب سیک تعلق داشت. سردار قرمز رنگ خود را با کمک پدرش بر سر بست. در روز سوم و آخر، که از ساعت 11 صبح برگزار می شد و تا بعد از ناهار ادامه داشت، عروس در گوردوارا (معبد متعلق به افراد سیک) با کورتا و شلواری که معمولا به رنگ قرمز تیره است، النگوهای زرشکی رنگ، که از مچ تا آرنج بر دست دارد (و باید آنان را به مدت 40 روز همراه خود داشته باشد) منتظر داماد می نشیند. داماد نیز با ساز و دهل از خانه اش بیرون می آید و صورت خود را با مروارید های آویزانی که به سردارش وصل کرده است می پوشاند و سوار بر اسب یا درشکه می شود تا به گوردوارا برسد. برای ورود به گوردوارا باید تمامی موها پوشیده باشد و برای همین مردهایی که سردار ندارند ، دستمال به سر می بندند و زن ها نیز شال بر سر می کنند. مراسم در گوردوارا حدود یک ساعت طول کشید. دعایی خوانده می شد و عروس و داماد چهار بار دور آن مکان مقدس می چرخیدند، که داماد جلو حرکت می کرد و عروس شال داماد را در دست نگه می داشت و در پی او می رفت. در دور آخر همه حضار گل های رز پر پر شده  را که از قبل به آنان داده بودند، بر روی سر عروس و داماد می ریختند. بعد از آن عروس و داماد بیرون می آیند و مهمانی ناهار برپا می شود. عروس نیز زنگوله های بلند و طلایی را که در دست داشت بر روی سر دختران دم بخت، بهم می زد تا هر چه زودتر همسر ایده آل خود را پیدا کنند. مهمانان هر کدام هدیه ای در دست داشتند که بعد از تحویل هدیه، عکس یادگاری هم می انداختند و بعد از ناهار، عروسی رسما به پایان می رسید. ما نیز آرزوی خوشبختی این زوج، را داشتیم.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=Verdana&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-08-04/260.htm&quot; target=_blank&gt;روزنامه اعتماد&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-06-23/260.htm#158997&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;یکشنبه ۴ آبان ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; در همین صفحه نگاه کنید به :&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3366&gt;&lt;EM&gt;یادداشت های  &quot;کشور هفتاد و دو ملت&quot;&lt;/EM&gt;در &lt;STRONG&gt;روزنامه اعتماد&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 15:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paxima&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>paxima</dc:creator>
<guid>http://paxima.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://paxima.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;شمعی هایی برای روزهای غربت&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://pro.corbis.com/images/42-17441178.jpg?size=572&amp;uid=2b3feb75-bffb-4365-95b2-b4687fdfbb32&amp;uniqID=be5bd77f-4b12-4a7a-8da3-e946df48afa6&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مطابق با تقویم قمری امسال 24 مهر ماه (16 اکتبر) «ديوالى» (Diwali) بزرگترين جشن هندوها برپا مى شود. این روزها خانه ی هندی ها با چراغ های رنگین آذین بندی شده است. مغازه دارها بدون استثناء بساط فروش خود را به خیابان منقل کرده اند و برعکس همیشه که ساعت 9 شب همه جا تعطیل می شود ، تا 11 شب همه جا روشن و پر نور است. آجیل و شیرینی، بسته های کادو شده، شمع های رنگی به همراه جاشمعی های روغنی سفالی و فلزی، انواع و اقسام لوازم آتش بازی و چراغ های رنگارنگ در بازار به چشم می خورند. بعضی از مغازه دارها اجناسشان را حراج کردند. همه چیز شور و هیجان خاصی دارد. اما کمی آنطرف تر می توانستی راننده ریکشاهایی را ببینی که تماشاگر مردم هستند و مسافری را انتظار می کشند تا او را با بسته های رنگی کادو شده سوار کنند و با رکاب زدن دوچرخه اش به مقصد برسانند. می دانستم آنها هم دیوالی را جشن می گیرند. در این روز همین راننده ریکشاها که گوشه خیابان زندگی می کنند، برای خودشان چاپاتی می پزند و توی قابلمه ای که سیاه شده آب جوش می آوردند؛ همگی به روستا برمی گردند تا پیش خانواده شان باشند. روز دیوالی غیر از شمع روشن کردن و آتش بازی، همه به یکدیگر هدیه می دهند. آنها هم حتما با هدیه و یا شیرینی، به خانه می روند. اما جنس هدیه هایشان نمی تواند از کالاهای رنگی و لوکسی باشد که در مغازه ها به فروش می رسد. یکی از این راننده ها را از نزدیک می شناسم. سر کوچه ما ایستگاه دارد و هر روز صبح، زن و بچه اش را با ریکشا از روستایی نزدیک که محل زندگی شان است به شهر می آورد، تا بچه هایش (مونیکا و آنکیتا) را به مدرسه ایی خوب بفرستد. سکویی چوبی هم سر کوچه درست کرده که بچه ها بعد از تعطیلی مدرسه روی آن می نشینند و مشق می نویسند. خودش از صبح تا غروب با رکاب زدن مسافر می برد. زنش خانه های همان اطراف را تمیز می کند. شب ها نیز دربان مغازه ی اسباب بازی فروشی بزرگی است. دربانی در هند، شغلی است برای خودش؛ شاید به خاطر مازاد بودن و یا ارزانی نیروی کار است که فردی یونیفرم پوش در را برای مشتری ها باز و بسته می کند! یک روز به طور اتفاقی او را آنجا دیدم. با لبخند سلامی داد، و من به این فکر می کردم که چند بار تا به حال آرزو کرده تا بتواند از این عروسک ها برای بچه هایش بگیرد و نمی تواند؟ در شلوغی جمعیت حرکت می کنم. باید از میان جمعیت آهسته و قدم به قدم جلو بروم. می خواستم هدیه ای بگیرم. انگار ناخواسته به شور و شوق این روزهای مردم پیوسته بودم. به این هیاهو نگاه می کنم. به شادی مردم و به غربت خودم که در این سرزمین چه می کنم؟ به غم پنهان درونم، به دوستانم که همه به بهانه ای رفتند. یکی از آنها می گفت:&quot;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;رفقای ما یکی یکی رفتند. دوستی هم یه جور سرمایه گذاری ست. با این حساب ما همه چیزمونو باختیم.&quot; به این فکر می کنم که چرا خنده و شادی از چهره مردم کشورم دور است؟ و چرا با چگونه شاد بودن بیگانه ایم؟ خیلی خوب می دانستم این راننده ریکشا با روشن کردن شمعی در خانه اش، یا روشن کردن آتشی و هدیه ای کوچک که به بچه هایش می دهد، با دلی خوش به استقبال فستیوال شمع و سال جدید هندی می رود. آنان را در آغوش می گیرد و می گوید: &quot;دیوالی مبارک.&quot; اما به راستی چه چیز می توانست در این سرزمین مرا شاد کند؟ نمی دانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;EM&gt;برای اطلاعات بیشتر در مورد دیوالی به اینجا مراجعه کنید:&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0033cc size=4 face=Verdana&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.paxima3.blogfa.com/post-9.aspx&quot; target=_blank&gt;فستیوال شمع ها در دهلی&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0033cc size=4 face=Verdana&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-07-26/332.htm#162610&quot; target=_blank&gt;روزنامه اعتماد&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-06-23/260.htm#158997&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;یکشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; در همین صفحه نگاه کنید به :&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3366&gt;&lt;EM&gt;یادداشت های  &quot;کشور هفتاد و دو ملت&quot;&lt;/EM&gt;در &lt;STRONG&gt;روزنامه اعتماد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 23:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paxima&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>paxima</dc:creator>
<guid>http://paxima.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
